کد خبر: 4326665
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۳

حدیث شوق بی‌پایان به ساحت علوی

علامه مجلسی رساله‌ای به نام «انشا حدیث شوق به عتبات عالیات» دارد که حدیث عشق و شیفتگی او به امیرالمؤمنین و امام حسین (علیهما السلام) است و با فصاحت و بلاغت خود، شوق بی پایانش را به ساحت علوی و حسینی به تصویر کشیده است.

امیرالمؤمنین(ع)محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود على مجلسى، معروف به علامه مجلسى و مجلسى ثانى در سال 1037 هجرى در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. علامه مجلسى آن چنان شهرتى در علوم مختلف اسلامى دارد که محتاج هیچ بیان و توضیحى نیست. نام علامه مجلسى چون آفتابى بر آسمان فقاهت و اجتهاد مى‌درخشد. علامه مجلسى از جمله بزرگانى است که از جامعیت خاصى برخوردار بود. او در علوم مختلف اسلامى مانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تاریخ، رجال و درایه سرآمد عصر بود. نگاهى اجمالى به مجموعه عظیم بحار الأنوار این نکته را به خوبى آشکار مى‌سازد.

علامه مجلسى همزمان با طى مدارج علمى و سریعتر از آن مدارج معنوى و کمالات روحى را پیمود. این ادعا با مرورى بر سجایاى اخلاقى ایشان کاملا روشن مى‌شود.

توجه خاص وی به توسل به معصومین علیهم السلام باعث شد پیرامون ادعیه و زیارات مطالب فراوانى در بحار الانوار بیاورد و به جز آن، چند کتاب مستقل نیز در موضوع ادعیه و زیارت تألیف کند؛ مانند «زاد المعاد» که مرجعى مهم در کتب ادعیه متأخر است و«تحفة الزائر» و ترجمه‌هایى از زیارت جامعه کبیره و دعاى سمات و... . 

وی به «زیارت» ائمۀ هدى علیهم السلام اهمیت فراوان مى‌داد و با وجود مشکلات آن زمان و امکانات بسیار ابتدایى براى مسافرت، چندین بار به زیارت ائمۀ عراق، بقیع و مشهد مقدس نائل شد و هر بار مدتى طولانى در جوار آن بزرگواران سکنى گزید. او چند بار نیز به حج خانه خدا مشرّف شد.

علامه مجلسی در پی بازگشت از یکی از این سفرها، رساله «انشا حدیث شوق به عتبات عالیات» را با ادبیاتی فاخر و ستودنی، انشا کرده است. حدیث این عشق و شیفتگی را می‌توان در این رساله نسبت به حضرت امیرالمؤمنین و امام حسین (علیهما السلام) مشاهده کرد.

علامه مجلسی در این رساله، قدرت ادبی و فصاحت و بلاغت خود و شوق بی پایانش را به ساحت علوی و حسینی، به زیبائی به تصویر کشیده است.

در این مجال بخشی از این رساله که مربوط به عرض ارادت به ساحت مقدس امیرالمؤمنین (ع) می‌شود، به انگیزه فزونی عشق ایشان در قلوب محبّین‌شان، تقدیم می‌شود:

« ... سلطان سرير ارتضا پادشاه اقلیم اجتبا

صدر نشین ایوان خلافت

شهسوار میدان شجاعت

فرمانفرمای عوالم غیب و شهود، علت غایی ایجاد هر موجود

گر نبودی ذات پاکش آفرینش را سبب

تا ابد حوا سترون بودی و آدم عَزَب

عرفان آموز ساكنان صوامع ملكوت، ادب اندوز مكتب خانه جبروت

عالم علم ما كان و ما يكون، ﴿قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَ اللهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ﴾

قدر فزا و هنگامه آرای شب قدر به سوره كريمة «إنا أنزلناه في لَيْلَةِ الْقَدْرِ»

واقف اسرار آسمان و زمين، ﴿إنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتوسمين﴾

مخاطب به خطاب مستطاب ﴿إنما يُريدُ الله﴾

مقصود كريمة ﴿أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللهِ﴾

دوست نواخته ﴿حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الايمان﴾

دشمن گداخته ﴿كَرَّهُ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ﴾

به عظمت ستوده ﴿عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ العَظيم﴾

به راستى ستايش يافتهُ ﴿إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ إِلى صِرَاطٍ مستقيم ﴾

بر قامت استقامت ولایتش جامه حقیقت طراز ﴿هنالك الوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ﴾ تشريفی موزون

یکی از نصوص خلافتش كريمة ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُم رَاكِعُونَ﴾

نوازش یافته تكريم كريم ﴿إِنَّهُ فِي أُمِّ الكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ﴾

حكيم نواخته منصب والاى ﴿وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ﴾

بشارت یافته ﴿وجزاهم بما صَبَرُوا جَنَّة وحريراً﴾

فرمانفرمای سرير ﴿وإذا رأيت قم رأيت نعيماً وَ مُلْكا كبيراً ﴾

به استقبال شتافته ﴿وَ لَقَيْهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً﴾

نشئه یافته جامِ ﴿وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً﴾

رفیع قدری که سپهرش کمینه غلامی است هر صبح و شام از کرده مهر و ماه جیره خوار

و ملک جهان در نظر همت والایش خرده عطائی است بسی کم قدر و بی اعتبار

مالک و رضوانش دو خادم فرمانبردار

جبرئیل و میکائیل به منصب رکاب داریش در افتخار جبین آدم افروخته

نور انورش بود که مسجود ملائک هفت آسمان شد

و شفاعت اسم اقدسش بود که نوح را در غرقاب اضطراب کشتی بان شد

کشتی نوح تا التجا به دولت سرایش نیاورد، بر جودیش قرار ندادند

و ابراهیم خلیل تا پناه به نام جلیلش نبرد خطاب ﴿یا نار کونی﴾ به آتش نفرستادند

اگر یعقوب است به بوی پیراهن او بیناست

و اگر یوسف است به شفاعت او از حبس رهایی یافته

متمکن بر سرير ﴿كَذلِكَ مَكَّنا﴾ است

موسای کلیم که خطیب طور مناجات است به منصب عصا داریش ممتاز

و روح الله با همه تعظیم به سپهسالاری عسکر فرزند سعادتمندش سرافراز

سلیمان به دعای ﴿رَبِّ هَبْ لى﴾ با صد زاری منصب مهرداریش از خدا خواسته

به نور تولایش بر آراسته شهید سخن مختصر؛ هر پیغمبری بهر روشناسی آن درگاه،

چهره زهی بار یافته سرادق ﴿لَوْ کشف﴾ که بی حجاب و نقاب در مقام ﴿لَمْ أَكُنْ لِأَعْبُدَ رَبِّاً لَمْ أَرَهُ﴾ مشغول عرض نیاز است

و حبذا باب مدینه علم که بی واسطه ملک و کتاب، درهای وحی بر خاطر حقیقت بینش باز است.

به ته جرعه جام محبتش انبیا در شورند 

و به ریزه خوان انعامش عالمیان معمورند

هر آن زلال فیض که به عالمیان رسانیده اند اول جنابش را بر سر چشمه‌اش نشانیده‌اند

و از آن دریای شوق که پیوسته در آن غوطه خورده قطره قطره به کام محبان رسانیده‌اند

پشت فلک به ندای ( لولا كما لما خَلَقْتُ الأفلاك ) از بار احسانش دو تاست

و به نام نامیش که بر قوایم عرش نوشته‌اند تا ابد برپاست.

اگر زمین است غرق دریای احسان اوست و اگر آسمان است، جیب و دامانش مملو انعام بی پایان اوست.

مسبحان ملا اعلى تسبیح از او آموخته اند و قدسیان ملکوت سما، آیین عبادت از او اندوخته‌اند

نردبان نه پایه افلاک اولین پایه پرواز شهباز قدر رفیعش و کره خاک خشتی از عالی بنای جاه منیعش، مهار مخبتیان افلاک را در کف کفایتش سپرده‌اند و ساکنان عرصه خاک به ظل حمایتش پناه برده‌اند.

کلام هدایت نظامش فریادرس گمگشتگان بوادی حیرت و ضلالت

و کلمات آبدارش حیات بخش تشنه لبان قیاقی غوایت و جهالت

گلشن بلاغتش که آرایش جهان معنی طرازی است. 

از جویبار وحی و الهام طراوت پذیرفته

و به نسیم نفس روح القدس گلهای تحقیقش شکفته

عندلیب فصاحت واله گلرخان گلشن ضمیر الهام پذیرش

و طایر سماحت پیوسته بر شاخسار کف عدیم النظیرش

ابر نیسانی به وصف سخایش رطب اللسان گردیده که پیوسته گهربار است

و قلزم به امید عطایش کف خویش گسترده در مقام عرض احتیاج و اضطرار است

دریا به یاد احسانش آرامیده که مخزن چندین جواهر بی پایان گردیده

و نسیم خلقش بر ریاض جنان وزیده که عطرش به مشام عالمیان رسیده

دریای نجف را از آب تهی کرده؛ یعنی، کریمان را کف تهی خوش می‌نماید

و از زلال فیض لبریز ساخته؛ یعنی فیض طلب از خویش تهی می‌باید

شهسواری که چون قدم در میدان شجاعت نهادی، جان‌های مشرکان، وداع تنها گفتی و سرها فراق بدن‌ها جستی

و چون صدا به تکبیر حرب برکشیدی، مرغ جان‌ها از آشیان بدن‌ها رمیدی

از جویبار آبدار ذوالفقارش دوست و دشمن را نصیب؛ دوستان را رو تازه کردن و دشمنان را دست از لوث جان شستن

نفاع سیفش را بر زمین و آسمان منت، پشت زمین را از بار حسان سبک کردن

و گوش فلک را از ناخوش آواز مشرکان رهانیدن

اشاره فرمان قضا جریانش آفتاب را سر از خوابگاه مغرب برداشتن

و به خدمت همایونش شتافتن بر وجوب متابعتش برهانی است ساطع

و به دست معجز نما در خییر کندن و باب فتح بر روی رسول گشودن بر مشکل گشاییش دلیلی است بی‌مانع

خاتم ملک جهان که سلیمان به زاری از خدا خواسته به چندین بی اعتباری در رکوع به سائل داده

و در زمانی که در بارگاه قرب در مستدلى مع الله تکیه داده صفوف ملایک و صنوف انبیا بر در دولت سرا ایستاده

شاه ایوان امامت علی عالی قدر

که شعاع ظفر از پرتو تیغش پیداست

علی عالی اعلی صدف گوهر جود

آن که صد بحر از رود گرمش یک دریاست، معراج قربش در رفعت بسی از عرش بالاتر؛ یعنی دوش رسول مهد استراحتش در عزت، زهی از کرمی بلند پایه‌تر؛ یعنی کنار بتول

کسی که منصب سلمانیش یافته، ملک سلیمان را کجا در نظر می‌آورد؟

و کسی که به غلامی قنبرش سرافراز گردیده کجا کیکاووس را از غلامان خود می‌شمارد؟

صدف جویان را مقصود جز گوهر نمی‌باشد؛ یعنی کعبه طلبان را مقصد جز آن سرور نمی‌شاید

اگر نه مدبرین افلاک دایره، عد فضایل نامتناهيه آن خورشید سپهر فضل و کمال می‌نماید چرا این سبحه هرگز از گردش نمی‌ماند؟

و اگر نه این چرخ کهن پیوسته در یاد زمان عدالت نشان آن سلطان کشور عدل و افضال است چرا به هیچ وضعی خشنود ناگشته خویش را به وضع دیگر می‌رساند

بر غیر موالیانش قبول حج بيت الله الحرام حرام و زیارت مخالفانش ننگ رکن و مقام اگر استلام حجر می‌کنند سر بر سر سنگ می زنند و اگر رمی جمار می‌کنند بر شیشه اعمال خود سنگ می‌زنند

در میزان اعمال متاعی به سنگینی محبتش در نیاید و در راسته بازار جزا دانه‌ای سنگین بهاتر از گوهر تولایش به کف نباید

تربت مقدسه‌اش معراج قدسيان ملأ اعلا، روضه منوره‌اش نوربخش ساکنان سما

معاندانش را در حسرت آباد جحیم طعمه جز انگشت پشیمانی نیست که ﴿ يَا وَيْلَى لَيْتَنِي لَمْ اتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً﴾

و سرنوشت احوال خسران مالش: خسران مالشان جز این نیست که ﴿أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانَاً وَ أَضَلُّ سَبِيلاً ﴾

عالی مقداری که از عهد آدم تا خاتم با جز بر پشت مقربان بارگاه احدیت نگذاشته

و نور اقدسش پیش از وجود آدم و حوا و ایجاد ارض و سما در حریم سرادق صمدیت مسکن داشته

به برکت فیض بخشش چوب خشک، سبز چه میوه‌ها داده و بی حضور وافر السرورش محراب گره از جبین نگشاده

لب به شفاعت گشادن و درهای جنان بر روی عاصیان گشودن در بند اوست

و دست به دعا برداشتن و دریاهای رحمت را به موج در آوردن در دست دولتمند اوست

فلک تا پروانه پروانگی آن روضه یافته، پیوسته در وجد و اهتزاز است

و زمین تا متحمل تمکین او گردیده از آسمان ممتاز است

آن پرورش یافته کنار حجر اسماعیل

و شفا بخش زمزم و شرف افزای مقام خلیل

نشو و نما یافته بيت الحرام شرف و عزت

شیر مکیده پستان دایه ابر رحمت

مرهم نه جراحت‌های سینه رسول

غمگسار خاطر حزين بتول

ضعیفان امت را پشت و پناه

گناهکاران امت را امیدگاه

شرف اعاظم و اشراف

غصن شجره طيبه عبد مناف

أعنى امير المؤمنين و امام المتقين و يعسوب الموحدين اسد الله الغالب و سيف الله الضارب على بن ابی طالب، صلوات الله عليه و على أخيه و زوجته و أولاده الطاهرين ما كانت الصلوات عليهم وسيلةً إلى تحصيل المطالب، و الثناء عليهم ذريعة إلى اكتساب المارب.»

حجت الاسلام و المسلمین امرالله شجاعی‌راد، استاد حوزه علمیه

انتهای پیام
دبیر:
کامله بوعذار
بهنام برادران حسینی
|
United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland
|
۱۴۰۴/۱۰/۱۳ - ۲۲:۳۹
0
0
مطلبی ارزشمند ...
ان‌شاءالله مأجور به اجر اهل‌بیت علیهم‌السلام باشید.»
captcha