کد خبر: 3919765
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۹۹ - ۰۰:۲۲
محمدرضا سنگری با اشاره به زمزمه‌های حضرت اباعبدالله(ع) با خدا بعد از شهادت یاران و نزدیکان، گفت: وقتی امام تنها شدند سر بلند کردند و با خدای خود راز و نیاز کردند: «اللَهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي‌ فِي‌ كُلِّ كَرْبٍ، وَأَنْتَ رَجَآئِي‌ فِي‌ كُلِّ شِدَّة» چقدر ناروا است که گاهی اوقات می‌گوییم اول خدا و بعد تو و «تو» را محکم‌تر از خدا می‌گوییم.

بزمزمه‌های امام حسین(ع) در وقت‌های تنگنا و سختیبه گزارش ایکنا از خورستان، محمدرضا سنگری، محقق عاشورایی در برنامه‌ای دیگر از جلسات «بر مدار حسین(ع)» گفت: روز عاشورا عظیم‌ترین روز است. روزی است که هیچ روزی مانند آن نیست و واقعه‌ای که هیچ شبیهی در تاریخ برای آن وجود ندارد. شب عاشورا یاران امام تمام شب را بیدار مانده بودند، صدا در هم انداخته و نیایش عارفانه و عاشقانه با هم داشتند.

وی ادامه داد: گزارش حضرت سکینه(س) این است که آن شب خواب به چشم هیچ کس نیامد؛ مثل صدایی که در کندوی عسل می‌پیچد. این عسل‌آفرینان و شیرین‌دهنانِ عاشورا، شب را با خدای خود به راز و نیاز گذراندند. صبح شد، امام نماز را برگزار کرد. استثنائاً صبح عاشورا مؤذن عوض شد. تاکنون افرادی مانند ابوثمامه صائدی و حجاج‌بن مسروق اذان می‌گفتند اما صبح عاشورا صدای جوانی در کربلا پیچید که صدایش صدای پیامبر(ص) بود. علی اکبر(ع) اذان صبح عاشورا را گفت و امام نماز را برپا کرد.

سنگری گفت: پس از نماز یاران که همه مشتاق لحظه شهادت بودند چشم در چشم امام داشتند. امام در آنجا خطبه کوتاهی فرمود: «صَبرًا بَنِي الكِرامِ ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ والضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ والنَّعيمِ الدّائِمَةِ»؛ «بزرگواران شکیبا باشید. لحظه‌های صبر فرا رسیده است.» یاران حضرت اباعبدالله(ع) مشتاقانه خود را آماده کرده بودند. لحظاتی بعد این سپاه عمر سعد بود که جلو آمد، عمر سعد تیر در کمان نهاد و اولین تیر را به سمت سپاه حضرت اباعبدالله(ع) پرتاب کرد و سپاهیان خود را شاهد گرفت که ببینید من بودم که جنگ را شروع کردم. امام به یارانش فرمود این تیرها پیک‌های دشمن به سمت شما هستند برخیزید و آن‌ها برخاستند و شروع به دفاع کردند.

این محقق عاشورایی گفت: ۵۱ نفر از یاران امام در این تیرباران به شهادت رسیدند. بعد از آن جنگ تن به تن آغاز شد. ۴۷ نفر جنگ تن به تن کردند و به شهادت رسیدند. امام لحظه به لحظه تنهاتر می‌شدند تا شهادت بنی‌هاشم فرا رسید. امام در این وضعیت سر به دعا برداشتند. کم‌کم اطراف امام کسی نمانده بود. بدن حضرت علی اکبر(ع) را حمل کرده بودند. حضرت ابوالفضل(ع) کنار علقمه با سر و دست جدا افتاده بود و حتی در لحظات آخر پاهای حضرت را با ضربات پی در پی جدا کرده بودند. امام سر بلند کرد و با خدای خود راز و نیاز کرد: «اللَهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي‌ فِي‌ كُلِّ كَرْبٍ، وَأَنْتَ رَجَآئِي‌ فِي‌ كُلِّ شِدَّة» خدایا وقتی تنگناها آغاز می‌شود من غیر از تو کسی را ندارم. جز تو به کسی اعتماد ندارم. امید من در لحظه‌های سختی تو هستی.

سنگری گفت: ما هم وقتی در تنگنا قرار می‌گیریم به جای اینکه دیگران را به یاد بیاوریم باید خدای خود را به یاد آوریم. چقدر ناروا است که گاهی اوقات می‌گوییم اول خدا و بعد تو و «تو» را محکم‌تر از خدا می‌گوییم. اینجا بود که حضرت اباعبدالله(ع) با خدای خود زمزمه کرد؛ اما زمزمه آخرش در گودال قتلگاه بود که فرمود: «إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ» خدایا راضی به رضای تو هستم هر چه تو بخواهی همان را می‌پسندم. أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ.

انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: